|

منبع روزنامه شرق
–
شماره128—20
اسفند به قلم ديو دي مارتينو - ترجمه مازيار فكري ارشاد:
انتخاب مقاله: حسین غروی
ظرف
دو سال گذشته اوزي آزبرن از سخنگوي غيررسمي موسيقي نامأنوس به نفر
اول و پدر آن تبديل شده است. به خصوص با سريال واقعي «خانواده
آزبرن» كه براي سومين فصل متوالي پخش آن از
MTV
ادامه دارد. اين سريال شارون همسر اوزي، پسرش جك و دخترش كلي را به
ستارگان شبانه تلويزيون تبديل كرده. در كنار آن مصاحبه با باربارا
والترز نيز در اين محبوبيت نقش موثري ايفا كرده است. علي رغم
بي توجهي
مراسم جوايز سالانه موسيقي آمريكا، اوزي با تورهاي سالانه
OZZ Fest
به فعاليت خود ادامه مي دهد.البته
در زندگي خانواده آزبرن، همه چيز بر وفق مراد نيست. شارون همسر
اوزي مبتلا به سرطان روده است و اين موضوع ذهن اعضاي خانواده را به
شدت به خود مشغول كرده. حتي ميليون ها
بيننده مراحل شيمي درماني او را از طريق دوربين هاي
تلويزيوني تعقيب مي كنند.
و اوزي به تازگي در مراسم شب سال نو، عقد شارون را به صورت رسمي در
آورده كه خود نشانگر حق شناسي
او نسبت به همسرش است. اوزي مصاحبه اي
با سايت Yahoo lunch
انجام داده و درباره زندگي مرموز، وحشي و شگفت انگيز
خود صحبت كرده است.
با
هم مي خوانيم.
-
درباره شهرت چه نظري داري؟ تصوير تو در اذهان عمومي آشناست.
-
خوب.
هر وقت با كساني كه من را نمي شناسند
برخورد مي كنم،
مي گويند:
اوه تو هموني هستي كه به همه نيش و كنايه مي زنه؟
اما چيزي كه من را ناراحت مي كند
اين است كه آنها درباره من فقط همين را شنيده اند.
اگر اين تمام چيزي است كه درباره اوزي آزبرن فكر مي كنيد،
كاملاً در اشتباهيد.
-
پس
خودت بگو، اوزي آزبرن به چه فكر مي كند؟
-
به
كار كردن، به مردم و به سرگرم كردن مردم فكر مي كنم.
من يك مرد خانواده هستم. يك همسر و يك پدر. من در طول سال ها
كارهاي زيادي كرده ام
كه قطعاً نمي خواهيم
در مورد آنها حرف بزنيم. من هميشه تلاش مي كنم
تا كارم بهتر شود. مي دانيد،
من به پيشرفت مداوم فكر مي كنم.
تمام عمرم چنين كرده ام.
هميشه فكر مي كنم
كه امروز چه كار كنم تا زندگي ام
بهتر باشد تا احساس شعف كنم. مثل ترك كردن سيگار.
-
آيا ترك سيگار برايت سخت بود؟
-
هميشه فكر مي كردم
ترك مواد مخدر، الكل و سيگار سخت ترين
كار ممكن براي من باشد. شما فيلم هاي
قديمي را نگاه مي كنيد؟
آنها شما را به انجام كاري ترغيب مي كنند.
وقتي يك هنرپيشه سيگار به دست مي بينيد،
هوس مي كنيد
سيگار بكشيد.
-
خب،
به نظر تو احمقانه ترين
كاري كه در عمرت مرتكب شده اي
چيست؟
-
فقط
يك كار نبوده. من لباس هاي
زنانه پوشيده ام،
به شكل نازي ها
در
آمده ام،
روي صحنه لخت شده ام،
بدمستي كرده ام،
خيلي كارهاي احمقانه مرتكب شده ام.
اما اين تنها بخشي از شخصيت اوزي است. ۹/۹۹ درصد رفتارهايم بدون
تفكر و برنامه ريزي
قبلي بوده است. بعضي هايشان
جداً غلط بوده و بعضي ديگر جداً درست. اما غيرممكن است كه در يك
ساعت بتوانم در مورد تمامشان توضيحي بدهم. تو فيلم «آن سوي موسيقي»
(مستندي درباره زندگي اوزي
آزبرن) را ديده اي؟
من از خانواده اي
پرجمعيت سر بر آورده ام.
سه خواهر بزرگ تر
و دو برادر كوچك تر
داشته ام.
در فيلم با خواهرم مصاحبه مي كنند
و اين اولين بار بود كه پس از سال ها
او را مي ديدم.
من زندگي بي نهايت
خاصي داشتم. بعضي وقت ها
مي نشينم
و به زماني كه هيچ پولي نداشتم فكر مي كنم.
وقتي در آن شرايط قرار داريد، غمگينانه فكر مي كنيد
اين شرايط تا ابد ادامه خواهد داشت. ناگهان رعدي مي زند
و... اين منم. پولدار و ثروتمند. هر چيز بخواهم دارم. هرگز يك
آلبوم شماره يك در آمريكا نداشته ام.
اما چند نسل به آهنگ هايم
گوش داده اند
و سي سال است كه كار مي كنم.
بعضي از طرفدارانم بيش از سي سال است كه من و كارم را مي شناسند.
اما هميشه بر طرفدارانم افزوده ام.
وقتي به آلبوم هاي
اوليه ام
گوش بدهيد باورتان نمي شود
كه بيست و يك ساله بوده ام.
همان طور كه باورتان نمي شود
الان چهل و نه ساله باشم. فقط باور مي كنيد
كه من اوزي آزبرن هستم. منظورم را مي فهميد؟
-
راز اين ماندگاري چيست؟
-
نمي دانم.
امروز صبح در مصاحبه اي
تلفني از من همين سئوال را پرسيدند و گفتم نمي دانم.
منظورم اين است كه هرگز در زندگي ام
نتوانسته ام
براي آينده برنامه ريزي
كنم. ممكن بود به خاطر بلاهايي كه سرخودم آورده ام،
بميرم. مواد مخدر، الكل و روش زندگي ام
در سي سال گذشته را مي گويم.
اكنون ممكن است حشره اي
كمياب برفراز سرم پرواز كند، روي شانه ام
بنشيند و من بميرم اما زندگي ام
يك زندگي واقعي بوده است.
-
فكر
نمي كني
زندگي ات
اين گونه نابود مي شود؟
-
هنوز
به كارم اعتقاد دارم. من از آن دسته آدم هايي
نيستم كه با خود مي گويند:
«سال آينده فلان برنامه را خواهم داشت و حتماً همين كار را خواهم
كرد.» من آدم خوش شانسي
هستم. من حتي نوازندگي بلد نيستم. فكر نمي كنم
خواننده بزرگي باشم، اما با شنوندگانم ارتباط برقرار مي كنم.
يك هنرمند داريم، يك خلأ در ميانه و سپس شنوندگان. ترجيح مي دهم
در ميان شنوندگان باشم. مي خواهم
براي مدت يك ساعت و نيم من در
آنها و آنها در من حل بشوند. من به خاطر ضد مسيح بودن و تشويق
جوانان به خودكشي، مورد نكوهش قرار مي گيرم.
اما اينها همه اش
مزخرف است. تفكراتم اين گونه نيست. تنها كاري كه مي كنم
گذراندن شب هالووين در بيرون شهر است. شب هالووين با شب هاي
ديگر برايم فرقي ندارد. اگر اين كار در شب هالووين جرم است، پس
تمام بازداشتگاه هاي
پليس در چنين شبي بايد پر از آدم هاي
شيطاني باشد.
-
خيلي
از مردم فكر مي كنند
تو واقعاً پليد هستي.
-
من
معتقدم هرگز درباره كتابي از روي جلدش قضاوت نكنيد. من حتي خودم هم
نمي دانم
اوزي كيست؟ اما اگر درباره اوزي تصورات خاصي داريد، من كي هستم كه
نظر شما را تغيير بدهم؟ منظورم اين است كه اگر فكر مي كنيد
من روي سقف مي خوابم
يا شب ها
پرواز مي كنم
يا گلوي آدم ها
را نيش مي زنم،
خوب باشد مي توانيد
اينجوري فكر كنيد. اما تنها چيزي كه به آن فكر مي كنم
اين است كه مردم به كنسرت هايمان
بيايند و لذت ببرند. نمي خواهم
كسي به هيچ وجه به خودش آسيبي برساند و هميشه آدم خيري بوده ام،
حتي اگر كسي باور نكند. مذهبي نيستم اما افكارم نيز قطعاً
پليد نيستند.
-
كمي
در مورد كنسرت هايت
صحبت كنيم. با ايده تور سالانه
ozzfest
چگونه كنار آمدي؟
-
داستان اين تور سالانه از ده سال پيش شروع شد دوستي دارم كه در كار
موسيقي است و در انگلستان برنامه هاي
راديو تلويزيوني مي سازد.
روزي به من گفت: «خدا خواسته تا تو زنده بماني. مطمئنم در آينده
برنامه هاي
مفصلي خواهي داشت كه ستاره اصلي آن خودت خواهي بود.» در سال ۱۹۹۶
همسرم گفت: چه كار مي خواهي
بكني؟ جواب
دادم: نمي دانم
آيا مي توانم
شب هاي
متوالي هر شب دو و نيم ساعت برنامه اجرا كنم يا نه. و همسرم گفت:
امتحان كن و من در سال ۹۶ چهار
ozzfest
برگزار كردم كه همه بليت هايش
به فروش رسيد. در سال ۹۷ شارول پيشنهاد كرد دوباره اين كار را
تكرار كنم. و ما بيست و دو برنامه اجرا كرديم و آواز چون آتش از
دهانم بيرون مي ريخت.
و اين دومين تور پرمخاطب در تاريخ شد. (پس از وود استاك). اما ما
احمق نيستيم. فكر نمي كنم
اين برنامه تا ابد موفق باشد. سرانجام روزي اين كار تمام مي شود
و من كنار مي روم.
هيجان انگيز
است. هميشه مي نويسي،
ضبط مي كني،
اجرا مي كني
و دوباره از اول، نوشتن، ضبط، اجرا. اما جايي بايد پارك كني و
استراحت كني و كار ديگري انجام بدهي. مي فهمي؟
-
چندي پيش قصد بازنشستگي داشتي؟
-
مي داني،
من از آن دسته آدم هايي
هستم كه اگر در روز بدم به سراغم بيايي، به تو مي گويم:
لعنتي، از جلوي چشمم دور شو. ديوانه مي شوم.
يكي از همين روزها به شارون گفتم :
خيلي وقت است كه كار مي كنم
و هيچ وقت
فرصت لذت بردن از حاصل زحماتم را ندارم. مي خواهم
بازنشسته بشوم. آن موقع بود كه قطعه
No more Tears
را ساختم و بازنشستگي خودم را پس از آن تور اعلام كردم و بعد خودم
را بازنشسته كردم و به خانه رفتم. در يخچال را باز كردم و بستم.
نشستم دوباره پا شدم و در يخچال را باز كردم. شارون گفت: تو چته؟
گفتم: حوصله ام
سر رفته. شارون گفت: ديوانه ام
كردي با اين بازنشستگي ات.
تو نمي تواني
توي خانه بنشيني پس بازنشستگي را فراموش كن. من از آن تيپ آدم هايي
هستم كه وقتي بيرون هستم مي خواهم
بروم خانه و وقتي در خانه هستم مي خواهم
بروم بيرون هميشه در حال تحرك و جست وخيزم.
بايد كاري براي انجام دادن داشته باشم. اگر در خانه بنشينم و از
پنجره بيرون را نگاه كنم، خواهم مرد.
-
آيا
هيچ وقت اين وسوسه را داشتي كه همسرت شارون را مدير برنامه هايت
بكني؟
-
اولين مشاور مالي و مدير برنامه هر مرد متأهلي، همسرش است. يك روز
يك ماشين گنده خريدم و دم در خانه تحويل گرفتم. خيلي خوشحال بودم.
ناگهان همسرم وارد شد و گفت: متشكرم كه بالاخره برايم يك ماشين
خريدي. گفتم: براي تو نخريده ام.
او گفت: چرا ولي فكر كردم فراموش كرده اي.
گفتم :
پس خودم چي؟ و همسرم گفت :
بي ام و
قديمي ام
را فرستاده ام
تعمير كنند. مي تواني
از آن استفاده كني! مي بينيد!
حالا بگوييد ستاره واقعي كيست؟ البته مي دانيد،
من در طول روز مشغله هاي
خودم را دارم، بچه هاي
گروه، نوازندگان موقت، اما شارون عشق زندگي ام
است. او فوق العاده
است. به عنوان مثال امروز كه بيدار شدم به او تلفن زدم و پرسيدم:
براي مصاحبه امروز چي بپوشم؟ او گفت: از من مي پرسي
چي
بپوشي؟
اما اگر نمي پرسيدم
مي گفت:
اين را پوشيدي!؟ مي بينيد
اگر بپرسم يكجور دردسر دارم و اگر نپرسم يكجور ديگر. اميدوارم فكر
نكني من آنقدر خنگ و بي دست
و پا هستم كه براي لباس پوشيدنم ديگران بايد نظر بدهند. اما از بعد
تجاري و اقتصادي و تصميمات مربوط به آن به شارون اعتقاد و ايمان
كامل دارم. بعضي وقت ها
اشتباه مي كند.
اما اغلب تصميماتش درست است.
-
به
نظر مي رسد
ازدواج موفق و زندگي خانوادگي خوشي داري؟
-
بچه هايمان
برايمان خيلي مهمند. ضمناً ما خيلي سگ دوست داريم. تقريباً ده تا
سگ داريم. قبلاً
با زن ديگري ازدواج كرده بودم. اما به خاطر الكل و مواد مخدر آن
زندگي را نابود كردم و اين تأثير خيلي بدي روي بچه هايم
گذاشت. اين چيزها روي بچه ها
تأثير خيلي بدي مي گذارد.
مي داني
در آمريكا ازدواج خيلي ناگهاني اتفاق مي افتد.
«اوه حوصله ام
سر رفته، بيا اين هفته ازدواج كنيم!» وقتي ازدواج كردم معني آن را
درست نمي فهميدم.
من اولين ازدواجم را نابود كردم. با دومي اش
هم تقريباً همين كار را كردم. اما قرارداد ازدواج سنگين ترين
قراردادي است كه در طول عمرت امضا مي كني
و وقتي بچه ها
به دنيا مي آيند
ناخودآگاه سنگين تر
هم مي شود.
منبع: yahoo
lunch
|