|
اخلاق
جنسی دراسلام وجهان
غرب
تالیف : جواد ذاکری دانا
(بخش اول)
"
بسم الله الرحمن الرحيم"
«ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا
اليها
وجعل بينكم
موده
و رحمه »
”بنام
خداوند بخشاينده مهربان”
«يكی از نشانه های او اين است كه از خود شما برای
شما
همسر آفريد تا با
او
آرام گيريد و ميان شما مهر و محبت قرار داد .
»
(قرآن
مجيد
سوره روم آيه 21)
علاقه جنسي يا گناه
ذاتي در جهان قديم
علاقه جنسي يا گناه
ذات
براي ما
مسلمانان كه علاقه دو همسر را به يكديگر يكي از نشانه
هاي بارز
وجود خداوند
ميدانيم ونكاح را " سنت " و تجرد را يك نوع"
شر"
حساب ميكنيم
هنگامي كه ميخوانيم يا ميشنويم بعضي از آئينها علاقه جنسي را ذاتا
پليد ، و آميزش جنسي را ( ولو با همسر شرعي و قانوني ) موجب
تباهي و سقوط
ميدانند دچار تعجب مي شويم . عجیبتر
آنكه ميگويند : دنياي قديم عموما گرفتار اين وهم بوده است
.برتراند
راسل فيلسوف اجتماعي مشهور معاصر ميگويد : " عوامل و عقايد
مخالف جنسيت
در اعصار خيلي قديم وجود داشته و بخصوص در هر جا كه
مسيحيت و دين
بودا پيروز شد عقيده مزبور نيز تفوق يافت و سر تارك
مثالهائي از
اين فكر عجيب مبني بر اينكه چيز ناپاك و تباهي در روابط
جنسي وجود
دارد ذكر مينمايد
. در آن نقاط
دنيا نيز كه دور از تأثير مذهب بودا و مسيح بوده است
اديان و
راهباني بودهاند كه طرفداري از تجرد ميكردهاند ، مانند
«اسنيتها»
در ميان يهوديان و بدين طريق يك نهضت عمومي رياضت در
دنياي قديم
ايجاد شد . در يونان و روم متمدن نيز طريقه كلبيون جاي طريقه اپيكور
را گرفت . افلاطونيان نو نيز باندازه كلبيون رياضت طلب بودهاند
. از ايران ،
اين عقيده ( دكترين ) بسمت باختر پخش شد كه ماده عينتباهي است و به
همراه آن اين اعتقاد به وجود آمد كه هر گونه رابطه جنسي
ناپاك است و
اين عقيده با جزئي اصلاح ، اعتقاد كليساي مسيحيت محسوب گرديد . اين
عقيده قرن ها وجدان انبوه عظيمي از افراد بشر را تحت نفوذ ترس آور
و نفرتانگيز
خود قرار داده و به عقيده روانكاوان نفوذ اين عقيده
، اختلالات
رواني و بيماريهاي روحي فراواني را موجب شده است كه از اينجهت مانند
ندارد .
منشأ پيدايش اينگونه
افكار و عقايد چيست ؟ چه چيز سبب ميشود كه بشر
به علاقه و
ميل طبيعي خود به چشم بدبيني بنگرد و در حقيقت جزئي از وجود
خود را محكوم
كند ؟ مطلبـي اسـت كه مورد تفسيـر متفكـرين قرار گـرفته است و
ما اكنون در
صدد كاوش در آن نيستيم ، مثلا علل گوناگوني ميتوانند در
گرايش بشر به
اين گونه افكار و آراء دخيل باشند
. ظاهرا علت
اينكه فكر پليدي " علاقه و آميزش جنسي " در ميان مسيحيان
تا اين حد
اوج گرفت ، تفسيري بود كه از بدو تشكيل كليسا ، از طرف كليسا
براي مجرد
زيستن حضرت عيسي مسيح ، صورت گرفت . گفته شد علت اينكه
مسيح تا آخر
مجرد زيست پليدي ذاتي اين عمل است و به همين جهت روحانيين
و
مقدسين مسيحي
شرط وصول به مقامات روحاني را آلوده نشدن به زن در تمام مدت عمر
دانستند و " پاپ " از ميان اين چنين افرادي انتخاب ميشود . به عقيده
ارباب كليسا تقوا ايجاب ميكند كه انسان از ازدواج خودداري كند ، راسل
ميگويد : " در رسالات قديسين به دو يا سه توصيف زيبا از ازدواج
برميخوريم ، ولي در ساير موارد ، پدران كليسا از ازدواج به زشتترين
صورت ياد كردهاند . هدف رياضت اين بوده كه مردان را متقي سازد
بنابراين ، ازدواج كه عمل پستي شمرده ميشد بايستي منعدم شود . « با
تبر بكارت درخت زناشوئي را فرو اندازيد » اين عقيده راسخ سن ژروم
درباره هدف تقدس است " . كليسا ازدواج را به نيت توليد نسل جايز
ميشمارد . اما اين ضرورت ، پليدي ذاتي اين كار را از نظر كليسا از
ميان نميبرد ، علت ديگر جواز ازدواج ، دفع افسد به فساد است يعني به
اين وسيله از آميزشهاي بي قيد و بند مردان و زنان جلوگيري ميشود .
راسل ميگويد : " طبق نظريه سن پول ، مسئله توليد نسل هدف فرعي بوده و
هدف اصلي ازدواج همان جلوگيري از فسق بوده است ، اين نقش اساسي ازدواج
است كه در حقيقت دفع افسد به فاسد شمرده است " . كليسا ازدواج را غير
قابل فسخ ، و طلاق را ممنوع ميشمارد ، گفته ميشود كليسا خواسته است
بدين وسيله ازدواج را تقديس و از تحقير آن بكاهد . ممكن است علت
ممنوعيت طلاق و غير قابل فسخ ازدواج از نظر كليسا اين باشد كه خواسته
است براي كساني كه از بهشت تجرد رانده شدهاند جريمه و مجازاتي قائل
باشد .
چنانكه ميدانيم
عقايد تحقير آميز راجع به خود زن در ميان ملل و اقوام قديم مبني بر
اين كه زن انسان كامل نيست ، برزخي است ميان انسان و حيوان ، داراي نفس
ناطقه نيست ، زن به بهشت هرگز راه نخواهد يافت ! و امثال اينها زياد
وجود داشته است ، اين عقايد و آراء تا آنجا كه از حدود ارزيابي زن
تجاوز نميكند اثر رواني ، غير از احساس غرور در مرد و احساس حقارت در
زن ندارد . اما عقيده پليدي علاقه و آميزش جنسي مطلقا روح زن و مرد را
متساويا آشفته ميسازد و كشمكش جانكاهي ميان غريزه طبيعي از يك طرف و
عقيده مذهبي از طرف ديگر به وجود ميآورد . ناراحتيهاي روحي كه عواقب
وخيمي بار ميآورد همواره از كشمكش ميان تمايلات طبيعي و
تلقينات
مخالف اجتماعي پيدا ميشود . از اين جهت است كه اين مسئله فوق العاده
مورد توجه محافل روانشناسي و روانكاوي قرار گرفته است . با توجه به
نكات فوق منطق عالي اسلام فوق العاده جلب توجه ميكند ، در اسلام
كوچكترين اشارهاي به پليدي علاقه جنسي و آثار ناشي از آن نشده است ،
اسلام مساعي خود را براي تنظيم اين علاقه بكار برده است .
از نظر اسلام روابط
جنسي را فقط مصالح اجتماعي حاضر يا نسل آينده محدود ميكند و در اين
زمينه تدابيري اتخاذ كرده است كه منجر به احساس محروميت و ناكامي و
سركوب شدن اين غريزه نگردد . متأسفانه دانشمنداني امثال برتراند راسل
كه از عقايد مسيحيت و بودائي و غيره در اين زمينه انتقاد ميكنند ،
درباره اسلام سكوت مينمايند . راسل در كتاب زناشوئي و اخلاق همين قدر
ميگويد : " كليه بانيان مذاهب به استثناء محمد ( ص ) و كنفوسيوس ،
اگر بتوان مسلك او(كنفوسيوس ) را مذهب ناميد ، توجهي به اصول سياسي و
اجتماعي
نداشته و كوشيدهاند تكامل روح را از راه اشراق ، تفكر و فنا فراهم
كنند ". به هر حال از نظر اسلام ، علاقه جنسي نه تنها با معنويت و
روحانيت منافات ندارد ، بلكه جزء خوي و خلق انبياء است . در حديثي
ميخوانيم : " من اخلاق الانبياء حب النساء ".
رسول اكرم (
ص ) و ائمه اطهار(ع) ، طبق آثار و روايات فراوان كه رسيده است ، محبت و
علاقه خود را به زن در كمال صراحت اظهار ميكردهاند و بر عكس ، روش
كساني را كه ميل به رهبانيت پيدا ميكردند سخت تقبيح مينمودند . يكي
از اصحاب رسول اكرم ( ص ) به نام عثمان بن مظعون كار عبادت را به جائي
رسانيد كه همة روزها روزه ميگرفت ، و همة شب تا صبح به نماز ميپرداخت
، همسر وي جريان را به اطلاع رسول اكرم ( ص ) رسانيد ، رسول اكرم (ص)
در حالي كه آثار خشم از چهرهاش هويدا بود از جا حركت كرد و پيش عثمان
بن مظعون رفت ، و بفرمود : اي " عثمان " بدان كه خدا مرا براي رهبانيت
نفرستاده است ، شريعت من
شريعت فطري
آساني است ، من شخصا نماز ميخوانم و روزه ميگيرم و با همسر خودم نيز
آميزش ميكنم ، هر كس ميخواهد از دين من پيروي كند بايد سنت مرا
بپذيرد . ازدواج و آميزش زن و مرد با يكديگر جزء سنتهاي من است .
مطالبي كه درباره
پليدي علاقه جنسي و آثار ناشي ازآن گفتيم مربوط به گذشته دنياي غرب
بود ، دنياي غرب در زمان حاضر در زمينه اخلاق جنسي نسبت به گذشته ، به
اصطلاح يك دور 180 درجه
اي زده است
. امروز همه سخن از تقديس و احترام علائق و روابط جنسي و لزوم آزادي و
برداشتن هر قيد و بندي در اين زمينه است ، در گذشته آنچه گفته شده است
به نام دين بوده و امروز نقطه مقابل آنها بنام علم و فلسفه پيشنهاد
ميشود . بدبختانه ما از ضرر افكار قديم غربي ها با همه ضعيف بودن
وسايل ارتباطي ميان اقوام و ملل ، مصون نمانديم و كم و بيش در ميان ما
رخنه كرد ، اما افكار جديدشان در اوضاع و احوال حاضر سيل آسا بسوي ما
روان است.
اخلاق جنسي و عقايد
متفكرين جديد
دراین بخش آراء و
عقايد متفكرين جديد در اين زمينه كه درست در نقطه مقابل اسلاف خودشان
است مورد بحث و تحقيق قرار ميگيرد .
اخلاق جنسي قسمتي از
اخلاق به معني عام است . شامل آن عده از عادات و ملكات و روشهاي بشري
است كه با غريزه جنسي بستگي دارد . حياء زن از مرد ، غيرت ناموسي مرد ،
عفاف و وفاداري
نسبت به شوهر
، ستر عورت ، ستر بدن زن از غير محارم ، منع زنا ، منع تمتع نظري و
لمسي از غير همسر قانوني ، منع ازدواج با محارم ، منع نزديكي با زن در
ايام عادت ، منع نشر صور قبيحه ، تقدس يا پليدي تجرد جزء اخلاق و
عادات جنسي بشمار ميروند .
اخلاق جنسي به حكم
قوت و قدرت فوق العاده غريزه كه اين قسمت از اخلاق بشري وابسته به آن
است ، همواره مهمترين بخشهاي اخلاق به شمار ميرفته است . ويل دورانت
ميگويد : " سر و سامان بخشيدن به روابط جنسي هميشه مهمترين وظيفه
اخلاقي به شمار ميرفته است ، زيرا غريزه توليد مثل ، نه تنها در حين
ازدواج بلكه قبل و بعد آن نيز مشكلاتي فراهم ميآورد و در نتيجه شدت
وحدت همين غريزه و نافرمان بودن آن نسبت به قانون و انحرافاتي كه از
جاده طبيعي پيدا ميكند ، بي نظمي و اغتشاش در سازمانهاي اجتماعي
توليد ميشد " .
نخستين بحث علمي
فلسفي كه در اينجا به ميان ميآيد اين است كه سرچشمه اين اخلاق چيست ؟
چطور شد كه مثلا خصيصه حيا و عفت در زن پيدا شد ؟ چرا مرد در مورد زن
خود غيرت ميورزد ؟ آيا اين غيرت همان حسادت معمولي است كه بشر آن را
در همه جا محكوم كرد و استثناء در اين يك مورد آن را پسنديده ميداند ؟
يا چيز ديگر است ؟ اگر همان حسادت است علت استثناء چيست ؟ و اگر چيز
ديگر است چگونه ميتوان آنرا توضيح داد ؟ همچنين منشأ زشت شمردن كشف
عورت ، فحشاء ، ازدواج با محارم و غيره چيست ؟ آيا سرچشمه اينها خود
فطرت و طبيعت است ؟ آيا فطرت و طبيعت براي اينكه به هدفهاي خود نائل
آيد و به زندگي بشر كه طبعا اجتماعي است نظام بدهد اين احساسات و
عواطف را در بشر نهاده است ؟ يا علل ديگري در كار بوده و در طول تاريخ
در روحيه بشر اثر كرده تا تدريجا جزء ضمير اخلاقي بشر قرار گرفته است .
اگر سرچشمه اين اخلاق ، طبيعت و فطرت است چرا اقوام ابتدائي و اقوام
وحشي زمان حاضر كه هنوز مانند اقوام ابتدائي زندگي ميكنند،
اين خصائص
را ، لااقل به شكلي كه انسان متمدن دارد ، ندارند ؟ و به هر حال اصل و
منشأ ، هرچه باشد و گذشته بشريت به هر نحو بوده است ، امروز چه بايد
كرد ؟ بشر در زمينه اخلاق جنسي چه راهي را بايست پيش بگيرد كه به
سرمنزل سعادت نائل آيد ؟
آيا
اخلاق جنسي قديم را بايد حفظ كرد ويا بايد آن را در هم ريخت و اخلاق
نوين جايگزين آن ساخت ؟
عقيده ويل دورانت
ويل دورانت ، با
اينكه ريشه اخلاق را نه طبيعت ، بلكه پيش آمدهائي كه احيانا تلخ و
ناگوار و ظالمانه بوده است ميداند ! مدعي است كه اين اخلاق هر چند
معايبي دارد
چون مظهر
انتخاب اصلح در مسير تكامل است بهتر اين است حفظ شود . وي درباره
احترام بكارت و مسئله حيا و احساس شرم ميگويد : « عادات و سنن قديمي
اجتماع ، نماينده انتخاب طبيعي است كه انسان در طي قرون متوالي پس از
گذشتن از اشتباهات بيشمار كرده ، و به همين جهت بايد گفت ، با وجود
آنكه احترام بكارت و احساس شرم ، از امور نسبي هستند و با وضع ازدواج
از راه خريداري زن ارتباط دارند و سبب بيماريهاي عصبي ميشوند ،
پارهاي فوائد اجتماعي دارند و براي مساعدت در بقاي جنسي يكي از عوامل
بشمار ميروند . »
عقيده
فروید
فرويد و اتباع وي
ايده ديگري دارند ، مدعي هستند كه اخلاق كهن را در امور جنسي بايد
واژگون كرد و اخلاق جديدي را جايگزين آن نمود . به عقيده فرويد و اتباع
وي ، اخلاق جنسي كهن بر اساس محدوديت و ممنوعيت است و آنچه ناراحتي بر
سر بشر آمده است از ممنوعيت ها و محروميت ها و ترس ها و وحشت هاي ناشي
از اين ممنوعيت ها كه در ضمير باطن بشر جايگزين گشته آمده است .
عقيده برتراندراسل
برتراند راسل نيز در
اخلاق نويني كه پيشنهاد ميكند همين مطلب را اساس قرار ميدهد . او به
عقيده خود در زمينه اخلاق جنسي از منطقي دفاع ميكند كه در آن
احساساتي از قبيل احساس شرم ، احساس عفاف و تقوا ، غيرت ( حسادت از نظر
او ) و هيچ گونه احساس ديگري از اين گونه كه وي و امثال او آنها را "
تابو " ميخوانند وجود نداشته باشد . معاني و مفاهيمي از قبيل : زشتي
، بدي ، رسوائي در آن راه نيابد ، فقط متكي به عقل و تفكر بوده باشد ،
محدوديت جنسي را فقط آنقدر ميپذيرد كه در مورد ممنوعيتهاي غذائي قابل
پذيرش است . وي در كتاب " جهاني كه من شناسم " در فصل مربوط به اخلاق
تابو در پاسخ پرسشي كه از وي ميشود به اينكه : " آيا هيچ گونه پند و
اندرزي براي كساني كه بخواهند درباره امور جنسي خط مشي درست و
عاقلانهاي در پيش گيرند داريد ؟ " ميگويد : " . . . بالاخره لازم
است كه مسئله
اخلاق جنسي را هم مانند ساير مسائل مورد بررسي قرار دهيم . اگر از
انجام عملي زياني متوجه ديگران نشود ، دليلي نداريم كه ارتكاب آنرا
محكوم كنيم . . . " اشكال در پاسخ پرسش ديگر به اينكه : " بنا به عقيده
شما بايد هتك عصمت را محكوم ساخت ولي شما اعمال
منافي عفت
معمولي را چنانچه خسارتي بار نياورد محكوم نميكنيد ؟ " ميگويد : "
بله همين طور است ، ازاله عصمت ( بكارت ) يك تجاوز جسمي در ميان افراد
است ، اما اگر با مسائل اعمال منافي عفت مواجه شديم آنوقت بايد موقعيت
را در نظر گرفت و ملاحظه كرد در چنين موقعيت حساس ، دلائلي براي ابراز
مخالفت وجود دارد يا نه ؟
ما فعلا وارد اين
بحث نميشويم كه آيا احساساتي از قبيل حيا و غيره كه امروز اخلاق جنسي
ناميده ميشوند ريشه فطري و طبيعي دارد يا ندارد ، زيرا اين بحث دامنه
درازي دارد همين قدر ميگوئيم اين توهم پيش نيايد كه واقعا علوم به
آنجا رسيده كه ريشه اين مسائل را به دست آورده است ؟ آنچه در اين
زمينه ها گفته شده جز يك عده فرض ها ، و تخمين ها نيست ، و خود فرض
كننده ها به هيچ وجه وحدت نظر ندارند . مثلا فرويد منشأ پيدايش احساس
حيا را چيزي ميداند ، راسل چيز ديگر ، ويل دورانت چيز ديگر ، كه ما
براي پرهيز از اطاله از ذكر آنها خودداري ميكنيم.
علت اصلي تمايل اين
افراد به غير طبيعي بودن اين احساسات عدم موفقيت براي توجيه صحيح اين
احساسات
است . ما فرض
ميكنيم اين احساسات هيچ گونه وسيله طبيعي ندارد ، و ميخواهيم مانند
هر امر قراردادي ديگر بر مبناي مصالح فرد و اجتماع و سعادت بشريت براي
اين ها تصميم بگيريم ، ببينيم منطق و تعقل به ما چه ميگويد ؟ آيا منطق
و تعقل ايجاب ميكند براي بازيافتن كامل سلامت روان و براي رسيدن
اجتماع به حد اكثر مسرت و سعادت ، تمام قيود و حدود و ممنوعيتهاي
اجتماعي را بشكنيم يا خير ؟ مقتضاي منطق و تعقل اين است كه با سنن و
خرافاتي مبتني بر پليدي علاقه جنسي مبارزه كنيم و در عين حال موجبات
طغيان و عصيان و ناراحتي غريزه را به نام آزادي و پرورش آزادانه فراهم
نكنيم .
نظريات طرفداران
اخلاق نوين جنسي
طرفداران اخلاق جنسي
نوين نظرات خود را بر سه اصل مبتني كردهاند : 1 - آزادي هر كسي تا
آنجا كه مخل به آزادي ديگران نباشد بايد محفوظ بماند . 2-
سعادت
بشر در گرو پرورش تمام استعدادهائي است كه در وجود وي نهاده شده است ،
خودپرستي و بيماريهاي ناشي از آن مربوط به آشفتگي غرائز است . آشفتگي
غرائز از آنجا ناشي ميشود كه ميان غرائز تبعيض شود ، بعضي ارضاء و
اشباع و بعضي ديگر همچنان ارضاء نشده باقي مي مانند . عليهذا براي
اينكه انسان به سعادت زندگي نائل آيد بايد تمام استعدادهاي او را
متساويا پرورش و توسعه داد . 3 - رغبت بشر به يك چيز در اثر اقناع و
اشباع كاهش مييابد و در اثر امساك و منع ، فزوني ميگيرد براي اينكه
بشر را از توجه دائم به امور جنسي و عوارض ناشي از آن منصرف كنيم يگانه
راه صحيح آن است كه هر گونه قيد و ممنوعيتي را از جلو پايش برداريم و
به او آزادي بدهيم . شرارت ها و كينه ها و انتقام ها همه ناشي از
اخلاق خشن جنسي است .
اين ها است اصولي كه
اخلاق نوين جنسي را بر آن ها نهادهاند و ما بايد انشاءالله مواد
پيشنهادي اين مكتب نوين را با بحث و تحقيق كافي در اصول سه گانه فوق
مورد بررسي قرار دهيم .
|