Free Web Hosting by Netfirms
Web Hosting by Netfirms | Free Domain Names by Netfirms

 

 

 

 

اخلاق جنسی دراسلام وجهان غرب

 

تالیف : جواد ذاکری دانا

(بخش دوم)

 

تحليل و انتقاد از اخلاق نوين جنسي

وعده داديم  اصولي را كه " اخلاق نوين جنسي " بر روي آنها پايه‏گذاري‏ شده است تحليل و انتقاد كنيم . ولي به نظر مي‏رسد ، قبل از بيان انتقادات طرفداران اين سيستم اخلاقي ، نسبت به اخلاق كهن جنسي و بيان مواد جديدي كه در زمينه اصلاح اخلاق جديد‏ پيشنهاد مي‏كنند ، انتقاد از اصول نامبرده چندان مفيد نخواهد بود . ممكن است افرادي كه اطلاع كافي ندارند طرح مباحث بالا را چندان لازم و مفيد ندانند اما به نظر ما بحث در اين گونه مسائل در اجتماع حاضر بسيار ضرورت دارد ، نه تنها از آن جهت كه افكار فلاسفه و مرين معروف و مشهوري را به خود جلب كرده است ، بلكه از آن نظر كه اين افكار در ميان‏ طبقه جوان در حال پيشرفت و توسعه است ؛ و چه بسا جواناني هستند كه سرمايه فكريشان وافي نيست كه به‏ بررسي منطقي اين مسائل بپردازند ، ممكن است شخصيت و شهرت صاحبان اين‏ افكار آنها را تحت نفوذ و تأثير خود قرار دهد و عقيده پيدا كنند كه اين‏ سخنان صد در صد مطابق با منطق است . به نظر ما ضرورت دارد خوانندگان محترم را در جريان بگذاريم و آگاه‏ كنيم كه افكاري كه در اين زمينه از غرب برخاسته و جوانان ما تازه با الف باي آن آشنا شده‏اند و احيانا تحت عنوان هاي مقدسي نظير " آزادي " و " مساوات " با جان و دل ، آنها را مي‏پذيرند به كجا منتهي مي‏شود ؟ اين خط سير كجا است ؟ آيا اجتماع بشر ، قادر خواهد بود در اين مسير گام بردارد و راه خود را ادامه دهد ؟ يا اينكه اين كلاهي است كه براي سر بشر خيلي بزرگ است . اين راهي است كه ادامه دادن آن جز فناء بشريت‏ چيزي در بر ندارد ؟ از اين رو ما لازم مي‏دانيم كه در اين جا ولو به نحو اختصار اين مسائل را طرح كنيم و البته تفصيل كامل آنها را در جاي ديگر ذكر خواهيم كرد .

مدعيان اصلاح اخلاق جنسي ادعا مي‏كنند كه اخلاق كهن جنسي علل و اسباب و سرچشمه‏هائي داشته است كه اكنون از ميان رفته يا در حال از ميان رفتن‏ است ، اكنون كه آن علل در كار نيست ، دليل ندارد كه ما باز هم اين‏ سيستم اخلاقي را كه احيانا توأم با خشونت هم بوده ادامه دهيم . به علاوه ،  اموري كه منشأ پيدايش اين اخلاق شده جرياناتي جاهلانه و يا ظالمانه بوده است كه با آزادي و عدالت و حيثيت ذاتي انساني منافات‏ دارد ، عليهذا به خاطر انسانيت و عدالت هم كه باشد بايد با اين اخلاق‏ مبارزه كرد . مي‏گويند اخلاق كهن جنسي را امورذيل به وجود آورده است : مالكيت مرد نسبت به زن ، حسادت مردان ، كوشش مرد براي اطمينان به پدري خود ، اعتقادات مرتاضانه و راهبانه به پليدي ذاتي رابطه جنسي ، احساس پليدي‏ زن نسبت به خود به واسطه عادت ماهانه زنانه ، و پرهيز مرد از او در اين‏ مدت ، مجازات هاي شديدكه زن در طول تاريخ از ناحيه مرد ديده است  و بالاخره عوامل اقتصادي كه زن را همواره نيازمند به مرد مي‏كرده است . اين علل و اسباب چنان كه واضح است يا ريشه تعدي و ستمگري دارد و يا از خرافات ناشي شده است و شرائط محدود زندگي آن وقت‏ چنين ايجاب مي‏كرده است . اكنون كه مالكيت مرد نسبت به زن از ميان‏ رفته است ، اطمينان پدري را از راه استفاده از داروهاي ضد آبستني كه در اثر پيشرفت طب پيدا شده ، بدون بكار بردن روشهاي خشونت آميز قديم‏ مي‏توان بدست آورد . عقايد مرتاضانه و راهبانه بسوي زوال و نيستي مي‏رود ، احساس پليدي عادت زنانه را با بالا بردن سطح معلومات ، و تفهيم اينكه‏ يك عمل ساده وظايف الاعضائي بيش نيست مي‏توان از بين برد ، دوران آن‏ مجازات هاي سخت و شديد هم ديگر سپري است ، عوامل اقتصادي كه زن را اسير مي‏كرد ديگر وجود ندارد و زن امروز استقلال اقتصادي خود را باز يافته‏ است ، بعلاوه دولت تدريجا دستگاههاي خود را بسط مي‏دهد و زن را در ايام‏ بارداري و زايمان و شيردادن تحت حمايت خود قرار مي‏دهد و او را از مرد بي نياز مي كند . در حقيقت دولت جانشين پدر مي‏شود . حسادت ها را با تمرينهاي اخلاقي بايد از ميان برد و با وجود اين ها ديگر لزومي ندارد ما همچنان به اين اخلاق كهن بچسبيم .

اين است انتقادات و خرده‏گيري هائي كه بر اخلاق كهن جنسي گرفته مي‏شود و اين است دلائلي كه ايجاب مي‏كند حتما رفورمي در اين بخش‏ از اخلاق بشري صورت گيرد .

سيستم نوين جنسي و مواد آن

اكنون ببينيم چه موادي در اين سيستم اخلاقي پيشنهاد مي‏شود ، البته از اول بايد توجه داشته باشيد كه همه اين مواد اصلاحي بر محور شكستن قيود كهن‏ و رفع منع ها ومحدوديت هاي قانوني گذشته مي‏چرخد . اولين موضوعي كه مورد توجه قرار گرفته است كاميابي آزادانه زنان و مردان از معاشرت‏هاي لذت بخش جنسي است و به عبارت ديگر آزادي عشق‏ است ، مي‏گويند زن و مرد نه تنها قبل از ازدواج بايد از معاشرتهاي لذت‏ بخش آزادانه جنسي بهره‏مند شوند ، بلكه ازدواج نيز نبايد مانعي در اين‏ راه بشمار آيد ، زيرا فلسفه ازدواج و انتخاب همسر قانوني اطمينان پدر است به پدري خود نسبت به فرزندي كه از زن معيني بدنيا مي‏آيد ، اين‏ اطمينان را با بكار بستن داروهاي ضد آبستني كه مخصوصا پيشرفت طب امروز آنها را به  ارزاني داشته است مي‏توان بدست آورد . بنابراين هر يك‏ از زن و مرد مي‏توانند علاوه بر همسر قانوني ، عشاق و معشوقه‏هاي فراواني‏ داشته باشند ، زن مكلف است كه در حين آميزش با عشاق خود از داروي ضد آبستني‏ استفاده كند و مانع پيدايش فرزند او گردد ، ولي هر گاه تصميم گرفت كه‏ صاحب فرزند گردد الزاما بايد از همسر قانوني خود استفاده كند .

" كمونيسم جنسي " تنها از آن نظر قابل عمل نيست كه رابطه نسلي را ميان پدران و فرزندان قطع مي‏كند ، بشر از اعتماد نسلي نمي‏تواند صرف نظر كند ، هر پدري مي‏خواهد فرزند خود را بشناسد و هر فرزندي مي‏خواهد بداند از كدام پدر پيدا شده است . فلسفه ازدواج و انتخاب همسر قانوني همين است و بس ، اختصاص جنسي را به همين اندازه بايد محدود كرد  و با تأمين رابطه نسلي به وسيله فوق‏ موجبي براي تحديد بيشتر وجود ندارد .

برتراند راسل مي‏گويد : " جلوگيري وسائل ( وسائل ضد آبستني ) ، توليد نسل‏ را ارادي كرده و آن را از صورت يك نتيجه اجتناب ناپذير روابط بيولوژيك‏ ( توليد قهري فرزند در اثر آميزش) بيرون آورده است . به دلائل متعدد اقتصادي كه در فصول پيش شرح داديم ، محتملا پدر براي تربيت و اعاشه‏ اطفال كمتر اهميت خواهد داشت ، بنابراين دليلي نيست كه مادري براي‏ پدري اطفال خود همان  مردي را انتخاب كند كه خاطرش را براي عاشقي و رفاقت مي‏خواهد . "مادر " آينده ممكن است شانه از زير اين تعهد خالي كند بدون آنكه‏ لطمه‏اي به سعادت او وارد شود . براي مردان ، انتخاب مادر اطفال خود از اين هم آسان‏تر و ساده‏تر خو اهد بود . كساني كه مانند من معتقدند كه روابط جنسي فقط هنگامي مسئله اجتماعي و ( قابل تجديد ) محسوب مي‏شود كه طفلي به‏ وجود آيد بايد مثل من اين دو نتيجه را بگيرند : اولا عشق بدون بچه آزاد است ( و ثانيا ) ايجاد اطفال بايد تحت مقرراتي شديدتر از آنچه امروز هست قرار گيرد "  .       " راسل " بعد به حل يك مشكل اجتماعي ديگر نيز مي‏پردازد و آن مشكل‏ بهبود نژاد بشر است . مي‏گويد وقتي روابط جنسي بر اين اساس قرار گرفت ، اجتماع مي‏تواند فقط به زنان و مردان معيني كه از لحاظ شخصي و ارثي واجد شرايطي باشند اجازه توليد نسل بدهد ، آن زني كه پروانه توليد نسل دارد از مرداني كه از لحاظ ارثي ارجح شناخته شوند براي تخم گيري و توليد نسل‏ استفاده مي‏كند ، در حالي كه مردان ديگري كه عشاق خوبي خواهند بود ازپدری محروم خواهند بود .

راسل و مشكل بهبود نژاد بشر

راسل كم كم به گفته‏ها و پيشنهادهای خود جنبه اخلاقی نيز می‏دهد و به‏ اندرز و موعظه می‏پردازد ، چون معتقد است يكی از ريشه‏های اخلاق جنسی كهن حسادت است ، مردان و زنان را به ترك حسادت توصيه می‏كند ، می‏گويد : " در طريقی كه من پيشنهاد می‏كنم راست است كه زوجين را از وفاداری نسبت‏ به يكديگر مبری می‏دارم ، اما در عوض تكليف دشوار منكوب كردن حسادت را به عهده‏شان می‏گذارم ، يك زندگی هشيارانه بدون تسلط بر نفس غير ممكن‏ است ، در اين صورت بهتر است يك احساس شديد و مزاحم را چون حسادت‏ تحت انتظام درآوريم و نگذاريم مانع نمو عمومی احساسات عاشقانه بشود ، اشتباه اخلاق قديمی در آن نيست كه كف نفس را توجيه می‏كند بلكه در آن‏ است كه در مورد استعمال آن اشتباه می‏نمايد " ( مقصود راسل اين است كه‏ قدما از لحاظ اخلاقی به كف نفس توصيه می‏كردند ، من نيز به كف نفس توصيه می‏كنم ، اما نظر قدما در كف نفس بر اين بود كه غريزه جنسی محدود گردد و نظر من به اين است كه جلو حسادت در امر جنسی كه نامش را غيرت گذاشته‏اند گرفته شود مردان آنگاه كه با عشقبازي های همسران خود مواجه می‏شوند و احساس ناراحتی می‏كنند بايد كف نفس و اغماض كنند ، مزاحم آنها نشوند بلكه از آن مرد بيگانه كه همسر محبوب آنها را خوشحال و مسرور كرده‏اند شكرگذار باشند ) . هم او می‏گويد : " ايجاد فرزندان بايد فقط در ازدواج صورت گيرد و روابط بيرون از ازدواج به وسائل مختلف خنثی گردد ، و شوهران هم نسبت به‏ عشاق همان قدر غمض عين داشته باشند كه شرقيان نسبت به غلامان خنثی ( مقصود غلامان اخته و خواجه سرايان است ) داشتند ، اشكال اساسی اين طريق ، اطمينان اندكی است كه به وسائل ضد آبستنی از يك طرف و صميميت زنان از طرف ديگر ( كه از عشاق خود باردار نشوند و به ريش شوهر نبندند ) می‏توان‏ داشت اما اين اشكال با مرور زمان كاهش خواهد يافت " .

 رفورم و اصلاح ! به همين جا خاتمه پيدا نمی‏كند ، موضوعات ديگری نظير ستر عورت ، ممنوعيت ازدواج با محارم ، نشر صور قبيحه ، استمناء ، تمايل‏ به هم جنس ، سقط جنين ، آميزش در ايام عادت و امثال اينها نيز مورد بحث قرار می‏گيرد . بعضی از اين موضوعات از قبيل لزوم ستر عورت و منع‏ نشر صور باصطلاح قبيحه صريحا مورد انتقاد قرار گرفته و بعضی ديگر از قبيل استمناء از حوزه اخلاق خارج دانسته شده‏ است و در قلمرو طب بشمار آمده است ، احيانا از نظر طبی اگر غير مجاز شناخته می‏شود كسی كه بسلامت خود علاقمند است آنرا ترك می‏كند ، به هر حال‏ نمی‏تواند ممنوعيت اخلاقی داشته باشد !

 اكنون نوبت آن است كه ما اصول اساسی و اركان اصلی اين سيستم اخلاقی را كه قبلا بيان كرديم دقيقا بررسی كنيم ، سپس فلسفه اخلاق جنسی اسلامی را كه‏ با اخلاق جنسی قديم و جديد غرب مغاير است توضيح دهيم ، تا يك بار ديگر روشن شود يگانه مكتبی كه صلاحيت رهبری بشر را دارد اسلام است ، و هم روشن‏ شود كه كار غرب در فلسفه اجتماعی به هذيان و پريشان گوئی رسيده است ، وقت آن است كه غرب مانند همه زمان های ديگر ، با همه تقدمی كه در علوم‏ و صنايع دارد ، فلسفه زندگی را از شرق بياموزد .

ارزيابي اصول سيستم نوين جنسي

 در قسمت گذشته از اين بحث اصول اخلاق به اصطلاح نوين جنسی تشريح شد ، اكنون نوبت آن است كه اصول و پايه‏هائی كه اين مكتب بر روی آنها بنا شده است ارزيابی نمائيم . آن اصول عبارت است: 

1-   آزادی هر فردی مطلقا محترم است و بايد محفوظ بماند ، مگر آنجا كه‏ مزاحم آزادی ديگران باشد ، به عبارت ديگر : آزادی را جز آزادی نمی‏تواند محدود كند .

2-   سعادت بشر در گرو پرورش استعدادهائی است كه در نهاد دارد ، خودپرستي ها و ناراحتي های روحی ، ناشی از آشفتگی غرائز ، و بالاخص غريزه‏ جنسی است ، و آشفتگی غرائز از عدم ارضاء و اشباع آنها ناشی می‏گردد .

3-   آتش ميل و رغبت بشر ، در اثر منع و محدوديت ، فزونی می‏گيرد ، و مشتعل‏تر می‏گردد و در اثر ارضاء و اشباع كاهش می‏يابد و آرام می‏گيرد ، برای انصراف بشر از توجه دائم به امور جنسی و جلوگيری از عوارض ناشی از آن ، راه صحيح اين است كه هر گونه قيد و ممنوعيتی را در اين راه از جلو پايش برداريم .

 چنانكه ملاحظه می‏شود ، اصل اول از اصول بالا ، فلسفی و اصل‏ دوم تربيتی و اصل سوم روانی است . اين سه اصل را ما از مجموع گفته‏ها و نظرات طرفداران اين سيستم اخلاقی‏ استنباط می‏كنيم و الا هيچ كدام از آنان به اين ترتيب و تفصيل اصول سيستم‏ اخلاقی خود را بيان نكرده‏اند .

اصل آزادي

طرفداران اين سيستم اخلاقی از آن جهت به اين اصل كه تكيه‏گاه و اساس‏ اصلی حقوق فردی بشمار رفته ، تكيه كرده‏اند كه به گمان آنها اين سلسله‏ مسائل فاقد جنبه اجتماعی می‏باشد زيرا به عقيده آنها آزادی جنسی يك فرد به شوهر پيدا می‏شود و لازم می‏گردد كه زن از باردار شدن از غير شوهر قانونی‏ خود ، خودداری كند ، و تا زمانی كه وسائل ضد آبستنی در كار نبود لازم بود برای صيانت اين حق مرد ، زن عفاف و تقوا را رعايت كند تا نسبت به‏ شوهر خود وفادار بماند فعلا با وسائل موجود چنين ضرورتی در كار نيست . عليهذا در اينجا درباره دو قسمت بايد تحقيق شود : يكی اينكه آزادی را جز آزادی ديگران و لزوم رعايت آنها نمی‏تواند محدود كند ، ديگر اينكه‏ روابط جنسی از ناحيه اطمينان پدر و فرزندی ، با اجتماع و زندگی عمومی و حقوق اجتماعی ارتباط ندارد . اما قسمت اول بايد ببينيم آن چيزی كه آزادی‏ را به اصطلاح حق مسلم بشر قرار می‏دهد چيست ؟  برخلاف تصور بسياری از فلاسفه‏ غرب ، آن چيزی كه مبنا و اساس حق و آزادی و لزوم رعايت و احترام آن‏ می‏گردد ميل و هوی و اراده فرد نيست ، بلكه استعدادی است كه آفرينش‏ برای سير مدارج ترقی و تكامل به وی داده است ، اراده بشر تا آنجا محترم‏ است كه با استعدادهای عالی و مقدسی كه در نهاد بشر است هماهنگ باشد و او را  به ترقی و تعالی بكشاند ، اما آنجا كه بشر را به سوی فنا و نيستی سوق می‏دهد و استعدادهای نهانی  را به هدر مي دهد احترامي نمي تواند داشته باشد .

در مورد انسان و آزادي ، اينجا همين قدر يادآوری می‏كنيم كه بسيار اشتباه است اگر خيال كنيم معنی اينكه انسان آزاد آفريده شده اين است كه : به او ميل و خواست و اراده داده شده است ، و اين ميل بايد محترم شناخته شود مگر آنجا كه با ميل‏ها و خواست های ديگران مواجه و معارض شود و آزادی ميل‏های‏ ديگران را به خطر اندازد ، ما ثابت می‏كنيم كه علاوه بر آزادي ها و حقوق‏ ديگران ، مصالح عاليه خود فرد نيز می‏تواند آزادی او را محدود كند .

بزرگترين تيشه‏ای كه به ريشه اخلاق زده شده به نام آزادی و از راه همين‏ تفسير غلطی است كه از آزادی شده است ! وقتی كه از آقای " راسل " سؤال می‏شود آيا خود را به هيچ يك از سيستمهای اخلاقی مقيد می‏دانيد ؟ جواب می‏دهد : آری ، ولی جدا ساختن اخلاق‏ از سياست كار دشواری است ،به عقيده من علم اخلاق بايستی بدين طريق عرضه‏ شود : فرض كنيد زيدی بخواهد فلان عمل را كه برای خودش مفيد بوده و در عين حال به همسايگانش زيان می‏رساند انجام دهد ، اگر زيد بدين طريق برای‏ همسايگان خود ايجاد مزاحمت كند آنان گرد هم جمع شده و خواهند گفت : " ما به هيچ وجه موافق‏ نيستيم بايد كاری كرد كه او سوء استفاده نكند ". بنابراين ملاحظه می‏شود كه‏ كار ما به يك امر جنائی مختوم می‏گردد و اين قضيه كاملا منطقی و عقلانی‏ است ، روش اخلاقی من عبارت از ايجاد هماهنگی بين منافع عمومی و خصوصی‏ افراد اجتماع می‏باشد.

اين روش اخلاقی از لحاظ عملی بودن كمتر از مدينه فاضله افلاطون نيست ، آقای راسل در اخلاق ، مقدساتی را به رسميت نمی شناسد ، معانی و مفاهيمی‏ كه انسان آنها را برتر از منافع مادی شخص خود بداند و به خاطر آنها ميل‏ و خواست و اراده خود را محدود كند سراغ ندارد ، اخلاقی را كه مبتنی بر چنين معانی و مفاهيم باشد اخلاق " تابو " می‏خواند ، يگانه چيزی را كه‏ مقدس می‏شمارد آزادی خواست و اراده و ميل است ، آزادی اراده و ميل را فقط با مواجه شدن با ميل و اراده ديگران در جهت مقابل ، قابل تحديد می‏داند ، آنگاه گرفتار اين بست می‏شود كه در اين صورت چه قدرتی می‏تواند آزادی شخص را محدود كند و او را در مقابل آزادي های ديگران وادار به تسليم و احترام نمايد . می‏گويد : قدرت منع و جلوگيری ديگران ، می‏گويد : من كه به خاطر منافع خودم می‏خواهم منافع‏ ديگران را به خطر اندازم آنها به خاطر منافع خودشان با يكديگر اتفاق‏ خواهند كرد و جلو مرا خواهند گرفت و من ناچار تسليم خواهم شد و اجبارا منافع خصوصی خود را با منافع عمومی هماهنگ خواهم كرد . آقای راسل می‏خواهد با اين بيان منافع خصوصی را حافظ و نگهدار حقوق‏ عمومی معرفی كند ، همين‏جا است كه عقيم بودن فلسفه اخلاقی او روشن می‏گردد . بديهی است اگر فرض كنيم هميشه افراد اجتماع يا گروههای اجتماعی دارای‏ قدرت و هميشه افراد و گروه ها ، آماده اتفاق و اتحاد عليه متجاوز می‏باشند و هميشه يك فرد كه دارای قدرت كمتری است تصميم می‏گيرد عليه منافع‏ اكثريت گام بردارد ، البته در اين صورت فرضيه آقای راسل درست از آب‏ در خواهد آمد . اما آيا هميشه افراد و گروهها دارای قدرت مساوی هستند ؟ آيا هميشه كسانی كه مورد تجاوز قرار می‏گيرند آماده اتفاق و اتحادند ؟ آيا هميشه فرد عليه منافع اكثريت تصميم می‏گيرد ؟ متجاوز تا به زور و قدرت خود اعتماد نداشته باشد دست به تجاوز نمی زند . اخلاقی كه آقای راسل پيشنهاد می‏كند قادر است تنها به ضعيفان توصيه كند كه از زور نيرومندان بترسند و به حقوق آنها تجاوز نكنند اما قادر نيست‏ زورمندانی را كه عليه ناتوانان اتفاق می‏كنند و اطمينان دارند كه می‏توانند اعتراض آنان را با قوه قهريه پاسخ دهند ، به ترك تجاوز توصيه كند چون كه‏ طبق اين فلسفه عمل آنها ضد اخلاقی نيست . زيرا آنها ضرورتی نمی‏بينند كه‏ منافع خصوصی خود را با منافع عمومی هماهنگ كنند .

اين فلسفه اخلاقی‏ بهترين توجيه كننده حق زورگوئی و ديكتاتوری است ، عجب اين است كه آقای راسل شعار خود را در همه عمر آزاديخواهی و حمايت از حقوق ناتوانان قرار داده است  اما فلسفه‏ای كه برای اخلاق ساخته است پايه‏های ديكتاتوری را استحكام می‏بخشد . در فلاسفه غرب ، از اين نمونه‏ها باز هم هست كه فيلسوفی‏ فلسفه‏اش يك جور حكم مي كند و شعار زندگيش طور ديگر .

 

 

 

Home | General Info. | Grades | Researches | Article | Cooperation | Font | About us | Charter | In the future | Contact to us

Copyright © 2004 KU82.NETFIRMS. All rights reserved.