Free Web Hosting by Netfirms
Web Hosting by Netfirms | Free Domain Names by Netfirms

 

 

 

 

اخلاق جنسی دراسلام وجهان غرب

 

تالیف : جواد ذاکری دانا

(بخش سوم)

اجتماع خانوادگي و جنبه عمومي و خصوصي آن

 اين قسمت مربوط به اين است كه ازدواج و تشكيل اجتماع‏ خانوادگی تا چه حد جنبه فردی و خصوصی دارد و تا چه حد جنبه عمومی و اجتماعی ؟ بدون شك در ازدواج ، تمتع شخصی و مسرت فردی وجود دارد ، انگيزه افراد در انتخاب همسر بهره‏مند شدن‏ از مسرت و لذت بيشتر زندگی است ، اكنون بايد ببينيم آيا از آن نظر كه‏ دو فرد بنام زن و شوهر می‏خواهند زندگی مشترك و مقرون به خوشی و مسرتی‏ تشكيل دهند و از شيرينی‏های زندگی بهره‏مند گردند ، بهتر و عاقلانه‏تر اين‏ است كه كانون خانوادگی را كانون خوشي ها و كاميابي های جنسی قرار دهند و حداكثر مساعی خود را برای لذت بخش نمودن اين كانون صرف كنند و اما اجتماع بيرون ، اجتماع بزرگ محيط كار و فعاليت و برخوردهای ديگر باشد ، يا بهتر اين است كه لذائذ و كاميابي های جنسی از محيط خانوادگی به اجتماع‏ بزرگ كشيده شود ، كوچه و خيابان و مغازه‏ها و محيط های اداری و باشگاهها و تفريحگاههای عمومی همه جا آماده انواع كاميابيهای جنسی نظری و لمسی و غيره بوده باشد ؟

اسلام طريق اول را توصيه كرده است ، اسلام اصرار فراوانی دارد كه محيط خانوادگی آمادگی كامل برای كاميابی زن و شوهر از يكديگر داشته باشد ، زن‏ يا مردی كه از اين نظر كوتاهی كند مورد نكوهش صريح اسلام قرار گرفته است‏ ، اسلام اصرار فراوانی به خرج داده كه محيط اجتماع بزرگ ، محيط كار و عمل‏ و فعاليت بوده و از هر نوع كاميابی جنسی در آن محيط خودداری شود ، فلسفه تحريم نظر بازی و تمتعات جنسی از غير همسر قانونی ، و هم فلسفه حرمت خودآرائی و تبرج زن برای بيگانه همين است .

 كشورهای غربی كه اما ، اكنون كوركورانه از آنها پيروی می‏كنيم راه دوم را انتخاب كرده‏اند . كشورهای غربی در انتقال دادن كاميابي های جنسی از كانون‏ خانوادگی به محيط اجتماعی بيداد كرده‏اند و جريمه‏اش را هم می‏دهند ، فرياد متفكرينشان بلند است ، آنها وقتی كه می‏بينند برخی كشورهای كمونيستی جلوي اين كارها را گرفته و مانع هدر دادن نيروهای جوانان در اجتماع شده‏اند ، به چشم غبطه به آنها می‏نگرند . اگر زندگی و خوشی و مسرت در زندگی را مساوی با اعمال شهوت بدانيم و چنين فرض كنيم كه هر كس بيشتر می‏خورد و می‏خوابد و عمل آميزش انجام‏ می‏دهد او از مسرت و خوشی بيشتری بهره‏مند است و به عبارت ديگر اگر استعدادهای بهجت‏زای انسانی و موجبات ناراحتي های او را محدود بدانيم به‏ آنچه حيوانات دارند ، البته انتقال كاميابي های جنسی از كانون خانوادگی‏ به اجتماع بزرگ لذت و مسرت بيشتری خواهد داشت . 

اما اگر بتوانيم تصور كنيم كه اتحاد روح زن و شوهر و عواطف صميمانه‏ای‏ كه احيانا تا آخرين روزهای پيری كه غريزه جنسی فعاليتی ندارد باقی است ، برای زندگی ارزش بيشتر و بالاتری دارد ، اگر بتوانيم تصور كنيم كه لذتی‏ كه از يك مرد از مصاحبت همسر مشروع و وفادارش با لذتی كه يك مرد از مصاحبت يك زن هر جائی می‏برد تفاوت دارد كوچكترين ترديدی در اين جهت‏ نخواهيم كرد كه به خاطر بهره‏مند شدن از مسرت بيشتر و آرامش بيشتر ، لازم‏ است عواطف جنسی افراد را محدود به همسر قانونی كنيم و محيط وكانون خانوادگی به اين كار و اجتماع بزرگ را به كار و فعاليت اختصاص‏ دهيم .

مطلب مهمتر جنبه‏های اجتماعی مسئله ازدواج است ، تنها برای اين نيست‏ كه زن و مرد از مصاحبت يكديگر لذت بيشتری ببرند ، ازدواج و تشكيل كانون‏ خانوادگی ايجاد كانون پذيرائی نسل آينده است ، سعادت نسل های آينده‏ بستگی كامل دارد به وضع اجتماع خانوادگی . دست توانای خلقت برای ايجاد و بقاء و تربيت نسلهای آينده ، علائق نيرومند زن و شوهری را از يك طرف و علائق پدر و فرزندی را از طرف ديگر به وجود آورده است .

عواطف اجتماعی و انسانی ، در محيط زندگی رشد می‏كنند ، روح كودك را حرارت محيط فطری و طبيعی چند صد درجه پدر و مادر نرم و ملايم می‏كند . ما وقتی كه می‏خواهيم عواطف دو نفر را نسبت به يكديگر تحريك كنيم ، می‏گوئيم افراد يك ملت برادر يكديگرند ، يا می‏گوئيم افراد بشر همه برادر يكديگر و عضو يك خانواده هستند ، قرآن كريم عواطف پاك ايمانی مؤمنين‏ را به عواطف برادری تشبيه می‏كند : " انما المؤمنون اخوه "، عواطف‏ برادری تنها از خويشاوندی و هم خونی پيدا نمی‏شود ، عمده اين است كه دو برادر در يك كانون محبت بزرگ می‏شوند ، راستی اگر عواطف برادری كه‏ ناشی از كانون با صفا و پر مهر خانوادگی است از ميان برود ، آيا افراد اجتماع می‏توانند كوچكترين عواطفی نسبت به يكديگر داشته باشند؟ می‏گويند در اروپا تا حدود زيادی عدالت هست اما عواطف بسيار كم است‏ ، حتی در ميان برادران و پدران و فرزندان عواطف كمی مشاهده می‏شود . بر خلاف مردم مشرق زمين . چرا؟ برای اينكه اين گونه عواطف در كانونهای با صفا و صميمی و پر مهر خانوادگی رشد می‏كند ، اما در اروپا چنين صفا و صميميت و وحدت و يگانگی ميان زنان و شوهران وجود ندارد . چرا اين‏ يگانگی كه معمولا در مشرق زمين ميان زنان و شوهران وجود دارد ، در آنجا وجود ندارد؟ برای اينكه در آنجا عواطف جنسی زن و مرد به يكديگر اختصاص‏ ندارد ، هر كدام به طور نامحدود می‏توانند لااقل از تمتعات نظری و لمسی در اجتماع بزرگ بهره‏مند شوند .

 اصل لزوم پرورش استعدادهاي طبيعي

اصل " آزادی " كه پايه فلسفی اخلاق باصطلاح نوين جنسی است به طور اجمال در بخش های قبل مورد بحث قرار گرفت ، در اينجا می‏خواهيم اصل لزوم‏ پرورش استعدادهای طبيعی انسان را كه پايه تربيتی اين سيستم اخلاقی است بررسی كنيم، پس از آن البته به بررسی پايه روانی آن خواهيم پرداخت  .

به استناد اصل لزوم پرورش استعدادها گفته می‏شود كه تربيت سعادتمندانه‏ برای فرد ، مفيد به حال اجتماع آن است كه سبب گردد استعدادهای فطری و طبيعی بشر بروز و ظهور كند و شكوفا و بارور گردند.

شكوفا شدن استعدادها علاوه بر اينكه موجب مسرت خاطر و نشاط كامل فرد می‏گردد ، تعادل روحی او را حفظ می‏كند و او را آرام نگه‏می‏دارد و در نتيجه اجتماع نيز از او آسايش می‏بيند . بر خلاف جلوگيری و تحت فشار قرار دادن آنها كه موجب هزاران ناراحتی و اضطراب و جنايت و انحراف می‏گردد . گفته می‏شود اخلاق جنسی كهن به دليل اينكه مانع رشد و شكوفان شدن يك استعداد كامل طبيعی و فطری يعنی غريزه جنسی يا غريزه به اصطلاح " عشق " است و عشق را خبيث می‏داند محكوم است ، اخلاق نو به دليل آنكه عشق را آزاد و محترم می‏شمارد و با موجبات رشد و تقويت آن به مبارزه بر نمی‏ خيزد مزيت و رجحان دارد . اما برای اينكه بررسی كامل از اين اصل كرده باشيم ، لازم است مطالب ذيل‏ را رسيدگی كنيم :

 1-  آيا اخلاق اسلامی با رشد طبيعی استعدادها مباين است ؟

 2 - كشتن نفس يعنی چه ؟

3 - اخلاق نوين جنسی بزرگترين عامل آشفتگی غرائز و مانع رشد طبيعی و استعدادها است .

4 - دموكراسی در اخلاق .

 5 - مقايسه اخلاق جنسی با اخلاق اقتصادی و اخلاق سياسی .

 6 - مهجوری و مشتاقی .

7 - رشد شخصيت از نظر غريزه عشق .

آيا اخلاق اسلامی با رشد طبيعی استعدادها مباين است ؟  

اينكه می‏گويند استعدادهای طبيعی را بايد پروراند و نبايد از آن جلوگيری‏ كرد ، مورد قبول ما است ، اگر ديگران فقط از راه آثار نيكی که در پرورش‏ استعدادها و آثار سوئی كه در منع و جلوگيری از پرورش آنها ديده‏اند به‏ لزوم اين كار توصيه می‏كنند ما علاوه بر اين راه از راه ديگر كه باصطلاح‏ برهان " لمی " است بر اين مدعا استدلال می‏كنيم .

 ما می‏گوئيم خداوند نه عضوی از اعضاء جسمانی را بيهوده آفريده است و نه‏ استعدادی از استعدادهای روحی را و همانطوری كه همه اعضای بدن را بايد حفظ كرد و به آنها غذای لازم بايد رساند ، استعدادهای روحی را نيز بايد ضبط كرد و به آنها غذای كافی داد تا سبب رشد آنها شود . ما فرضا از راه آثار به لزوم پرورش استعدادها و عدم جلوگيری از آنها پی نبرده بوديم " خداشناسی " ما را به اين اصل هدايت می‏كرد. همچنان كه می‏بينيم در صد سال پيش كه هنوز درست به آثار نيك پروراندن‏ استعدادها و آثار سوء ترك پرورش آن پی نبرده بودند ، دانشمندانی به‏ همين دليل به حفظ اعضاء بدن و مهمل نگذاشتن قوای نفسانی توصيه می‏كردند . پس در اثر لزوم پروراندن استعدادها به طور كلی جای ترديد نيست ، بلكه‏ مفهوم لغت تربيت كه از قديم برای اين مقصود انتخاب شده است همين معنی‏ را می‏رساند ، لغت تربيت مفهومی جز پروراندن ندارد عليهذا بحث در اين‏ نيست كه آيا بايد استعدادها را پرورش داد يا   نه ؟ بحث در اين است كه راه صحيح پرورش طبيعی استعدادهای بشر كه به هيچ‏ وجه نوع آشفتگی و بی نظمی و اختلال منجرنشودچيست؟

ما ثابت می‏كنيم كه رشد طبيعی استعدادها و از آن جمله استعداد جنسی‏ تنها با رعايت مقررات اسلامی ميسر است و انحراف از آن سبب آشفتگی و بی نظمی و حتی سركوبی و زخم خوردگی اين استعداد می‏گردد ، اكنون لازم است‏ نظری به منطق اسلام در زمينه اخلاق و تربيت به طور كلی و اجمال بيفكنيم :

برخی كوته نظران می‏پندارند كه اخلاق و تربيت اسلامی با رشد طبيعی‏ استعدادها مباين است و بر اساس جلوگيری و منع آنها بنا شده است ، اينان تعبيرات اسلامی را در زمينه تهذيب و اصلاح نفس بهانه و مستمسك‏ قرار داده‏اند ، در قرآن كريم پس از چندين سوگند ، به صورت مؤكدی‏ می‏فرمايد : " قد افلح من زكيها "يعنی به حقيقت رستگار شد آن كس كه‏ نفس خويش را پاكيزه كرد . از اين جمله فهميده می‏شود كه اولا قرآن كريم آلوده شدن ضمير انسان را ممكن می‏شمارد ، و ثانيا پاكيزه كردن ضمير را از آن آلودگيها در اختيار خود شخص می‏داند و ثالثا آنرا لازم و واجب می‏شمارد و سعادت و رستگاری را در گرو آن می‏داند . اين سه مطلب هيچ كدام قابل انكار نيست ، هيچ مكتب و روشی نيست كه‏ نوعی آلودگی را در روان و ضمير انسان ممكن نشمارد و به پاكيزه كردن روان‏ از آن آلودگی توصيه نكند ، ضمير انسان مانند تركيبات بدنی او اختلال پذير است انسان آن اندازه كه از ناحيه شخص خود در اثر آلودگي ها و اختلالات‏ روحی آزار می‏بيند از ناحيه طبيعت يا انسانهای ديگر آزار نمی‏بيند لهذا رستگاری انسان بدون پاكی و تعادل روانی ميسر نيست ، در آنچه مربوط به‏ اين تعبير قرآنی است جای شبهه نمی‏باشد . در قرآن كريم تعبير ديگری هست كه نفس انسان را با صفت " اماره‏ بالسوء "( فرمان دهنده به شر ) توصيف می‏كند اين تعبير اين پرسش را پيش می‏آورد كه آيا از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانی انسان شرير است؟ اگر قرآن از جنبه فلسفه نظری ، طبيعت نفسانی انسان را ذاتا شريرمی‏داند ناچار در فلسفه علمی راهی كه انتخاب می‏كند اين است كه پروراندن‏ و رشد دادن اين موجود شريربالذات خطا است ، بايد آنرا همواره ضعيف و ناتوان و تحت فشار و زجر قرار داد و مانع ظهور و بروز و فعاليت وی شد و احيانا آنرا بايد از ميان برد ، يا از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانی شرير بالذات نيست ، بلكه در حالات خاصی و به سبب عوارضی سر به طغيان و شرارت بر می‏دارد ، يعنی قرآن از جنبه فلسفه نظری ، به طبيعت نفسانی بدبين نيست و آنرا منشأ شرور نمی‏داند و قهرا در فلسفه علمی راهی كه‏ انتخاب می‏كند نابود كردن و يا ضعيف نگهداشتن و موجبات طغيان فراهم‏ نكردن است .

سبب هاي طغيان و سركشي قواي نفساني

در اين صورت پرسش دومی پيش می‏آيد و آن اينكه چه چيزهائی سبب طغيان و اضطراب و سركشی قوای نفسانی می‏گردد ؟ و از چه راهی‏ می‏توان آنرا آرام كرد و به اعتدال برگرداند . ما به هر دو پرسش پاسخ می‏دهيم : كوته نظران ، همين قدر كه ديده‏اند اسلام نفس را به عنوان " فرمانده‏ شرارت " ياد كرده است كافی دانسته‏اند كه اخلاق و تربيت اسلامی را متهم‏ كنند به اينكه به چشم بدبينی به استعدادهای فطری و منابع طبيعی وجود آدمی‏ می‏نگرد و طبيعت نفسانی را شرير بالذات ، و پروراندن آن را خطا می‏شمارد. ولی اين تصور خطا است ، اسلام اگر در يكجا نفس را با صفت " اماره‏ بالسوء "ياد كرده است در جای ديگر با صفت " النفس اللوامه " يعنی‏ ملامت كننده خود نسبت به ارتكاب شرارت و در جای ديگر با صفت " النفس‏ المطمئنه "يعنی آرام گيرنده و به حد كمال رسيده ، ياد می‏كند . از مجموع اينها فهميده می‏شود كه از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانی انسان‏ مراحل مختلفی می‏تواند داشته باشد ، در يك مرحله به شرارت فرمان می‏دهد ، در مرحله ديگر از شری كه مرتكب شده است ناراحت می‏شود و خود را ملامت‏ می‏كند ، در مقام و مرحله ديگر  آرام می‏گيرد و گرد شر و بدی نمی‏گردد . پس اسلام در فلسفه نظری خود طبيعت نفسانی انسان را شرير بالذات‏ نمی‏داند و قهرا در فلسفه عملی خود نيز مانند سيستمهای فلسفی و تربيت‏ هندی ، يا كلبی يا مانوی يا مسيحی ، از روش نابود كردن قوای نفسانی و يا لااقل حبس با اعمال شاقه آنها پيروی نمی كند ، همچنانكه دستورهای عملی‏ اسلام نيز شاهد اين مدعا است . اين مطلب كه نفس انسان در مقامات و مراحل و شرائط خاصی بشر را واقعا به شرارت فرمان می‏دهد و حالت خطرناكی پيدا می‏كند مطلبی است كه اگر در قديم اندكی ابهام داشت ، امروز در اثر پيشرفت های علمی در زمينه‏های روانی‏ كاملا مسلم شده است ، از همه شگفت‏تر اين است كه قرآن كريم در توصيف‏ نفس نمی‏گويد : داعيه بالسوء ( دعوت كننده بسوی بدی و شر ) می‏گويد : " اماره بالسوء ( فرمان دهنده به بدی و شر ) “ قرآن كريم در اين تعبير خود اين مطلب را می‏خواهد بفهماند كه احساسات نفسانی بشر آنگاه كه سر به‏ طغيان بر می‏آورد بشر را تنها به سوی جنايت و اعمال انحرافی دعوت نمی‏كند بلكه مانند يك قدرت جابر مسلط ديكتاتور فرمان می‏دهد ، قرآن با اين تعبير تسلط و استيلاء جابرانه قوای نفسانی را در حال طغيان بر همه‏ استعدادهای عالی انسانی می‏فهماند . و اين رازی است كه در دورانهای اخير روانشناسی كشف نشده بود . امروز ثابت شده كه احساسات منحرف احيانا به طرز مرموزی بر دستگاه‏ ادراكی بشر فرمان می‏راند و مستبدانه حكومت می‏كند ، و دستگاه ادراكی‏ ناآگاهانه فرمانهای آنرا اجرا می‏كند !

اما پاسخ پرسش دوم كه چه چيزهائی موجب طغيان و آشفتگی و چه چيزی سبب‏ آرامش و تعادل روحی می‏گردد؟ ما پاسخ اين پرسش را آنگاه كه در اطراف‏ پايه سوم اخلاق نوين جنسی كه پايه روانی است بحث می‏كنيم ذكر خواهيم كرد .

 

 

Home | General Info. | Grades | Researches | Article | Cooperation | Font | About us | Charter | In the future | Contact to us

Copyright © 2004 KU82.NETFIRMS. All rights reserved.