Free Web Hosting by Netfirms
Web Hosting by Netfirms | Free Domain Names by Netfirms

 

 

 

 

Home

General info.

Grades

Researches

Article

Cooperation

Font

About us

Charter

In the future

Contact us

 

 

 

 

I LOVE YOU!

انتخاب مقاله: حسين غروي

مادرتان مشغول خانه تكاني است. اتاق تان را به هم ريخته و غر مي زند كه تا به حال دختري به شلختگي شما نديده است. از داخل اتاق صدايتان مي زند. او در كمدتان يك جعبه كادويي به همراه يك كارت پستال پيدا كرده است و حالا مي خواهد بداند كه چه كسي آنها را به شما داده است. داخل جعبه يك خرس عروسكي است كه يك قلب را بغل كرده است. داخل كارت پستال هم نوشته: " I LOVE YOU " . مي گوييد كه قبلاً آن را نديده ايد. واقعاً هم همين طور است.

برادري نداريد كه بگوييد خرس و كارت مال اوست و آنها را در اتاق شما پنهان كرده است. خواهر هم نداريد كه بگوييد مال اوست. گيج شده ايد. همه مدارك عليه شماست. نمي دانيد به مادرتان چه جوابي بدهيد. مي خواهيد گريه كنيد. ولي مي دانيد كه با اين كار ريمل روي صورت تان پخش مي شود. تصميم مي گيريد كه با اتوموبيل تان به بيرون برويد. بي هدف در خيابان ها مي گرديد و با خودتان فكر مي كنيد. در يك تقاطع پشت چراغ قرمز اتوموبيل مريم از مقابلتان عبور مي كند. او نزديكترين دوست تان است. از چراغ قرمز عبور مي كنيد و دنبال او مي رويد. برايش بوق و چراغ مي زنيد. او متوجه شما مي شود ولي فرار مي كند. از اين كار او تعجب مي كنيد. سعي مي كنيد خودتان را به او برسانيد. در اتوبان راننده جواني فكر مي كند كه با هم كورس گذاشته ايد. دنبالتان مي آيد. تصويربردار برنامه تلوزيوني " در شهر" مي بيند كه سه خودرو به يكديگر مسابقه مي دهند. به راننده مي گويد كه شما را تعقيب كند. سپس خودش تا كمر از شيشه سقف پاترول بالا مي آيد و مشغول تصويربرداري مي شود. كمي جلوتر يك خودرو پليس توقف كرده است. راننده آن با ديدن تصويربرداري بالاي پاترول فكر مي كند كه فيلمبرداري است و براي اينكه كسي در امر تهيه فيلم مزاحمت ايجاد نكند، دنبالتان مي آيد. تصويربردار به راننده مي گويد كه باطري تمام كرده و ديگر نيازي به تعقيب خودرو ها نيست. پاترول ناگهان كنار مي كشد. پليس فكر مي كند كه لابد الان از صحنه با يك دوربين ديگر فيلمبرداري مي شود. راننده جواني كه دنبال تان بود با ديدن خودرو پليس مي ترسد و از اولين خروجي فرار مي كند.

نمي دانيد چرا مريم از شما فرار مي كند. با خودتان فكر مي كنيد شايد ترمز اتوموبيلش بريده است. خودرو پليس را در آينه عقب مي بينيد، با دست به او علامت مي دهيد. پليس فكر مي كند كه به بازي در فيلم دعوت شده  است. موهايش را مرتب مي كند و خودش را به شما مي رساند. فرياد مي زنيد: " پرايد...پرايد...! " . پليس صدايش را صاف مي كند و در بلندگو مي گويد: " پرايد! توقف كن!".  راننده يك پرايد ديگر كه كلاهبردار است به گمان اينكه شناسايي شده، سرعتش را بيشتر مي كند و در يك ورودي اتوبان با يك اتوموبيل نمره دبي تصادف مي كند. سپس واژگون و منفجر مي شود.

پليس با ديدن اين صحنه متحير مي شود و با خودش مي گويد كه در چه فيلم پرخرجي بازي مي كند. ولي مشكوك مي شود كه چرا دوربيني در اطراف نمي بيند. موضوع را با بي سيم به مركز گزارش مي دهد. به او جواب مي دهند كه حتما صحنه را با هلي كوپتر فيلمبرداري مي كنند. موبايل يك از ماشينها زنگ مي زند و خبري ناراحت كننده به او مي دهد. از شدت شوك راننده ناگهان ترمز مي كند. مريم از عقب محكم به او مي كوبد. پليس بين شما و مريم له مي شود.

خودرو ها در لاين مخالف سرعت خود را كم مي كنند تا صحنه را تماشا كنند. هر دو لاين اتوبان مسدود مي شود و ترافيك سنگين نصف شهر را فرا مي گيرد. پدرتان در اتوموبيل نشسته و به ساعتش نگاه مي كند. او ده دقيقه ديگر در دفتر ازدواج با مريم قرار دارد!

 

منبع: روزنامه شرق 82/12/16 – به قلم فرورتيش رضوانيه _ Farvarboom@yahoo.com

 

Home | General Info. | Grades | Researches | Article | Cooperation | Font | About us | Charter | In the future | Contact to us

Copyright © 2004 KU82.NETFIRMS. All rights reserved.